Antidote's Blog

این یک وبلاگ جمعی است Antidote for Irony : A tour of truth

مرد میدان جنگ ، مرد میدان تحریم

نکته مشترک احمدی نژاد و موسوی که رقابتشون در این انتخابات را جالب می کنه اینه که هر دو شون در شرایط بحرانی این کشور (یکی شرایط جنگ و اون یکی شرایط تحریم ) سکاندار این مملکت بودن و اگر هم بخوایم منصفانه قضاوت کنیم میشه گفت که حداقل این کشتی رو غرق نکردن .

اما نکته مهم برای من  جو گیری ما ملته که همیشه دنبال یک بت هستیم که بپرستیمش و بزرگش کنیم تا حد خدا . بعد هم یه مدت دیگه که دلمون ازش زده شد با تیشه بیافتیم به جونش و ریز ریزش کنیم و ژست بت شکن ها رو بگیریم .

میخوام توی چند تا پست مقایسه ای کنم بین زمان میر حسین (که بانو از میر حسین صداش کردن بدش میاد ) و احمدی نژاد . شاید پاشویه ای باشه به تب 42 درجه احساسات ملت ما .

یکی از این دوتا !

اینکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه دست در دست هم دادن که احمدی نژاد رای نیاره برام خیلی جالبه.
معمولا آدم هایی که توی این موقعیت گرفتار میشن دو گروهند : گروه اول اینقدر افتضاح و گندکاری بار آوردن که هیچ کسی دیگه باهاشون نیست و کلا تنها موندن . گروه دوم هم اونهایی هستند که دنبال تغییرات واقعی و کشوندن جامعه به مسیر درست بودن . این افراد عموما دوره قدرتشون هم کوتاهه . مثل امیر کبیر که دوساله از اوج به زیر کشیده شد و اخر هم در حمام بدون اینکه بگذراند حتی وصیت کنه رگ دستشو زدند .
احمدی نژاد هم نمیتونه خارج از این دو گروه باشه . بنظر شما در کدوم گروه بیشتر می گنجه ؟

حالم بد شده از این همه پیش‌داوری و تعصب کور.
این روزا یکی از تفریحاتم شده این که به هر کسی که ازم میپرسه به کی میخوای رأی بدی میگم : احمدی نژاد ! . نمی‌دونین چه حس عجیب غریبی میده دیدن واکنش و قیافه آدما بعد گفتن این جمله. از یه طرف حال می‌کنم که طرف رو با کله کوبوندم به دیوار ( چون می‌دونم که اصلاً انتظار شنیدن این کلمه رو نداره ) و از یه طرف افسوس می‌خورم به حال این روشنفکرنماهایی که ادعاشون همه جا رو ورداشته ولی تو اولین مراحل از تحمل حرف مخالف لنگ می‌زنن.
یعنی براشون دیفالته که من اگه مثلاً وابسته به حکومت نیستم و چهار تا کتاب خوندم و جزو تحصیل کرده‌های مملکت هستم باید به موسوی رأی بدم. حتی نمی‌پرسن که خب حالا دلیلت برای رأی دادن به احمدی نژاد یا رأی ندادن به موسوی چیه. فوری گارد می‌گیرن و یه جوری نگاه می‌کنن که یعنی تو دیگه چرا! . اتفاقاً همین من باید به شماها انتقاد داشته باشم با این حرکت گله‌ایتون و اون طرز تبلیغات و گفتمان کردنتون. که یهو شور حسینی ورتون میداره و شروع می‌کنین به کمپین کردن برای یکی فقط و فقط برای اینکه یکی دیگه نیاد بالا. ابلهانه نیست جداً؟ . پس فردا هم که آقای موسوی شد رییس جمهورتون همین شماها می‌شینین غر می‌زنین که اشتباه کردیم و کاش مثلاً احمدی نژاد رو انتخاب می‌کردیم تا کشور به قهقرا میرفت و شاید یه اتفاقی میفتاد ! . که اینم البته از اون استدلال‌های مسخره‌اس. گیرم که اصلاً کشور به قهقرا بره (‌که نمیره، همونطور که چندین ساله که نرفته) ، عمرتون براتون مهم نیست ؟. یعنی حاضرین طبق استدلال خودتون ۴ سال تو اوضاع مزخرفی دوام بیارین به این امید که یه قهرمان (‌که همیشه انتظار دارین بیاد و یک‌شبه همه جا رو گل و بلبل کنه ) بیاد و اوضاع رو درست کنه ؟. شرط می‌بندم که نمی‌دونین منظورتون از اوضاع درست چیه. فقط می‌شینین این ور و اون ور از کاندیدای جناح مخالف بد میگین و حرفای خاله ‌زنکی می‌زنین تا خرابش کنین. گریه و زاری می‌کنین از فرط شور انتخاباتی که من واقعاً معنیشو نمی‌فهمم. اشک شوقی میریزین که آدم فکر می‌کنه منجی موعودتون اومده.
تویی که وقتی من میگم میخوام به احمدی نژاد رأی بدم چپ چپ نگام می‌کنی و به جای گوش دادن حرف، سریع موضع می‌گیری و به چشم یه آدم فناتیک عقب مونده به من نگاه می‌کنی لطفاً شعار زنده باد مخالف من سر نده. ادعای دموکراسی نکن که هر وقت تونستی همین اخلاق‌های کوچولوی دیکتاتورمأبانه‌ات رو درست کنی اون وقته که اوضاع مملکت هزار بار بهتر میشه ، حالا رییس جمهور هر کی که میخواد باشه

ذهن های مسموم

نشستم تو تاکسی و کنارم یه خانوم حدوداً سی و چند ساله نشسته و به طرز مشمئزکننده‌ای فاصله‌اش رو با من رعایت نکرده و هیکلش رو چسبونده به من. هی خودمو جمع و جور می‌کنم و سعی می‌کنم که فاصله‌ام رو باهاش حفظ کنم ولی هرچقدر من خودمو جمع و جور می‌کنم اون ولنگ و وازتر می‌شینه !. حالا فکر می‌کنین همین خانومه اگه من یه آقا بودم که کنارش نشسته بودم رفتارش همین جوری بود ؟ با اطمینان بالایی میتونم بگم که نه نبود.اگه من به عنوان یه زن تو تاکسی نشسته باشم و کنارم هم یه آقا نشسته باشه همه تلاشم بر اینه که فاصله‌ام رو باهاش حفظ کنم و بدنم با بدنش تماسی نداشته باشه، اما اگه کنارم یه خانوم نشسته باشه دیگه چون مسأله زن و مردیش حلّه برام مهم نیست که این خانوم هم به عنوان یه آدم دوست نداره من هیکلم باهاش تماس داشته باشه و وارد حریم خصوصی جسمیش بشم.
ذهنمون بدجوری بایاس داره در این موارد، مگه نه؟

« ورودی‌های تازه‌تر
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.